زن زیبائی نیستم
موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم میآید
و نه شب را به یادت میآورد
نه ابریشم
نه سکوتِ شاعرانه
نه حتی خیال یک خوابِ آرام
پوستِ گندمی دارم
که نه به گندم میماند
نه کویر
و چشم هایی
که گاهی سیاه میزند
گاهی قهوه ای و گاهی که غصه دار میشوند کمی خیس
دستهایم .... دست هایم
دست هایم مهربانند
و هر از گاهی
برایِ تو
به یادِ تو
به عشقِ تو
شعر مینویسند
مرا همینطور ساده دوست داشته باش
با موهایی که نوازش میخواهند
و دستهای که نوازشت میکنند
و چشمهایی که
به شرقیِ صورتِ من میآیند
پ.ن:آرامشم؛)
صبح خنک ۲۰ شهریور
برچسب: نیکی فیروزکوهی,نیکی فیروزکوهی ویکی پدیا,نیکی فیروزکوهی کیست,نیکی فیروزکوهی اشعار,نیکی فیروزکوهی بیوگرافی,نیکی فیروزکوهی تولد,نیکی فیروزکوهی زن,نیکی فیروزکوهی جمعه,نیکی فیروزکوهی عاشقانه,نیکی فیروزکوهی کتاب,
نویسنده: یوسف باقریان
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 4:52